شما میتوانید به مراجعه به وبلاگ جدید من پس پسورد هک شده این وبلاگ را دریافت کنید
اي فرشته ي آسمان قلب من اي ستاره مشرقي در وسعت چشمهاي پاكت خورشيد ستاره اي حقير است
شما میتوانید به مراجعه به وبلاگ جدید من پس پسورد هک شده این وبلاگ را دریافت کنید
براي اولين بار با او
در اتاق كوچكي
طعم"ما " را چشيد...
چشمانش سياهي سقف را ميپيمود
نگاهش كرد
رويايي ميديد گويي از آغوش رخوتناك تني ملتهب
آه چقدر دوستش ميداشت
صداي لرزانش هنوز در گوشش بود
زماني كه ديگر شعله هاي شهوت ؛ بي مهابا بر تنش شلاق ميزدند
آري ميان عشق و شهوت فاصله ايست
فاصله ای به نازكي شرم يك گل سرخ ؛از هم آغوشي اش با باد...
دو جسم و يك روح
او ديگر او نبود ؛ خود بود در آينه
و حال
هردو دست در دست هم
يكي خفته و ديگري غرق شده در اتفاقي نو
موهاي ژوليده اش را به دست او سپرده بود
لبانش را
باكرگي اش را
طعم لبان او را هنوز همراه با ته مانده ساعت ها تلاش روبروي آينه
در دهانش مزمزه ميكرد
لبخندي بر لبانش نشست
خود را بار ديگر با او پيوند زد
و آرام در گوش او نجوا كرد
" دوستت ميدارم"
چون آخرين لالايي مادري قبل از سفر
آخرين نگاه محكوم به مرگ به مقتولش
آخرين صدا قبل از كما
آخرين...
آخرين بوسه قبل از مرگ....
چشمانش را بست و لبانش را بر لب او نهاد
او خواب بود اكنون
و آن شب هزاران ستاره متولد شدند .
تو همونی که توی موج بلا دستامو واست قایق میکنم
اگه موجا تورو از من بگیرن قطره قطره آب میشم دق میکنم

سلام دوستان خوب ![]()
من آپ کردم به سه دلیل
۱- به خاطر حمیدم ![]()
۲ - به خاطر خودم ![]()
۳- به خاطر درخواستهای
مکرر دوستان
از جمله : مسعود
پاگل
سلمان
اجورت
یاسمن
علی عرب زاده
شبگرد
و یه
۱۰-۱۲ نفر دیگه که خواستن اسمشون فاش نشه ![]()
این شعری رو که براتون مینویسم یادگاریه آخرین کلاس ادبیاتم توی دوران
مدرسست که دبیر خوب ادبیاتم بهم هدیه کرده به نظر خودم خیلی قشنگه
نظر تو چیه ؟؟ ![]()
زندگی را چه کسی
اینچنین گنگ و ملول
متصور شده است ؟
زندگی در نظرم
پرش نبض کبوترهاست
در سایه گز
و تماشای خیال دل یک مجنون
در فکرت عشق
زندگی
شاید ...
گذر از باغ اقاقی باشد
در مطلع صبح
چه کسی میفهمد ؟
لذت ممتد شکر آور یک اوج
بلند
در نگاه دو کبوتر از چیست ؟؟
آدم وقتی برای اولین بار عاشق میشن خیلی تغییر میکنه
همش میترسه نکنه عشقشو ناراحت کنه
نکنه چیزی بگه که خوشش نیاد
نکنه از دستش بده
نکنه یکی دیگه رو دوست داشته یاشه
نکنه تنهاش بذاره
و هزار نکنه دیگه
ولی وقتی همه ی این نکنه هارو پشت سر بذاره
به یک نکنه دیگه میرسه نکنه بهش نرسم
آدما وقتی عاشق میشن هر کاری که برای رسیدن به عشقشون لازم باشه میکنن
وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
خــــــــــــــــــــــــــــــــدای من
چرااااااااااااا
آخه برای چی ؟
یکی عاشق میشه همه چیزو همه کسش میشه عشقش
همش از به هم رسیدن با هم حرف میزنن وقتی صدای همو میشنون به آینده امیدوار میشن
طاقت ناراحتی همدیگرو ندارن
همش از عشق میگن از عشق
شبا موقع خواب جفتشون دعا میکنن به خواب هم بیان همدیگرو بغل کنن
صبحها موقع بیداری به هم فکر میکنن اینکه یکروز با هم یکی میشن
اینجاست که فکر میکنن فقط مرگ میتونه اونهارو از هم جدا کنه
ولی یه کم که میگذره تقدیر باهاشون بد میکنه
اونها از هم جدا میوفتن
هرکدوم یه جای کره ی خاکی
و هیچ امیدی به به هم رسیدنشون نیست
آره اونا باید از هم جدا بشن
باید همدیگرو با دنیایی از خاطرهها ترک کنن
اونا الان فقط راجع به آخرت باهم صحبت میکنن
همدیگرو به امید دیدار در قیامت ترک میکنن
خـــــــــــــــــــــــــــدایا آخه مگه تو دنیای به این بزرگی
پر از کثافت.لجن.نکبت.دروغ.حیله.دورنگی
یه وجب جا واسه این دونفر نیست
آخه چرا باید سونیا ها و حمید ها اینطور پر پر بشن ؟
چـــــــــــــرا ؟ ؟؟؟
دیگه بریدم خسته شدم
شاید دیگه وبلاگ نویسی رو بذارم کنار
شایدم کلآ با دنیای اینترنت خداحافظی کنم
به هر حال حلالم کنید ...

قصه تو چشمون من چشمون تر!!!
گريه هاي سرد دوري حسرت نازت کشيدن
حس يک روياي شيرين در کتاب آشنايي
واژه عشق و محبت در حريم با وفايي
حرمت شب زنده داري واسه يک حس ساده
قصه تو قصه من قصه عاشق نوازي
بيت بيت شعر تازه گفتن از سحر يه لبخند
آيه هاي آشنايي ماندن و يک عمر سوگند!!!


اشكاي يخيمو پاك كـن دراي قلــــبتو وا كـــن
صـداي قلـــبمو بشــنو من چه كردم با دل تو
كاشكي تو لحظه ي آخر عشقو تو نگام مي خوندي
قلب تو صـدامــو نشــنيد رفــتي با غــــريبه مــوندي
اگه يه روز
بگم از اين حكايت
كه به تو كردم عادت
دلم پيش دلت مونده تو زندون رفاقت، رفاقت
اگه يه شب
برسم به حقايق
ميشم خداي عاشق
ميگم رازمو به ستاره ي درياي مغرب، درياي مغرب
اگه يه روز
بگم از اين حكايت
كه به تو كردم عادت
دلم پيش دلت مونده تو زندون رفاقت، رفاقت
اشكاي يخيمو پاك كـن دراي قلــــبتو وا كـــن
صـداي قلـــبمو بشــنو من چه كردم با دل تو
اگه يه روز
بگم از اين حكايت
كه به تو كردم عادت
دلم پيش دلت مونده تو زندون رفاقت
اگه يه شب
برسم به حقايق
ميشم خداي عاشق
ميگم رازمو به ستاره ي درياي مغرب درياي مغرب
تقديم به كسي كه بودنش برايم زيبا ولي نبودنش ...
دلم گرفت از آسمون هم از زمين هم از زمون
توزندگيم چقدرغمه دلم گرفته ازهمه
اي روزگار لعنتي تلخه بهت هرچي بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
امشب از اون شباست كه من دوباره ديوونه بشم
تو مستي و بي خبري اسير مي خونه بشم
امشب از اون شباست دلم ميخواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها دردمو فرياد بزنم
از اين همه دربه دري تو قلب من قيامته
چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته
از اين همه دربه دري دلم رسيده به جون من
به داد من نميرسه خداي آسمون من
با عرض معذرت از همه ی شما که منتظر آپ کردن من بودید ولی من به دلیل مشکلات درسی نتونستم آپ کنم
الانم اومدم يه آپ كوچولو كنم برم
شعر یعنی بهترین مردو زن
دوست یعنی وحشت تنها شدن
دست یعنی هدیه ای از ته دل
عشق یعنی قایقی مانده به گل
بوسه بوسه بوسه یعنی زلزله
بوسه بوسه بوسه یعنی فاصله
خنده خنده خنده یعنی حادثه
گریه گریه گریه یعنی فاجعه
رود یعنی چشم خیسی پشت در
چشم یعنی آلبومی از یک سفر
روح یعنی شوق رفتن تا سحر
نور یعنی بازی از سر باز از سر
بوسه بوسه بوسه یعنی زلزله
بوسه بوسه بوسه یعنی فاصله
خنده خنده خنده یعنی حادثه
گریه گریه گریه یعنی فاجعه
ابر یعنی حسرت یک روز خوب
خوب یعنی لحظه پیش از غروب
بغض یعنی آخر حسرت کشی
آه یعنی فصل پروانه کشی
جا یعنی زیر باران چتر باز
جفت یعنی سایه یک سرو ناز
بوسه بوسه بوسه یعنی زلزله
بوسه بوسه بوسه یعنی فاصله
خنده خنده خنده یعنی حادثه
گریه گریه گریه یعنی فاجعه
دلي که تنها دل به تو بسته ،
با ياد عشقت هميشه مسته ،
اما تو رفتي
به من مي گفتي ،
هر جا که باشي ،
نميشه روزي ازم جدا شي ،
اما چه آسون دل کندي از من ،
دروغ ميگفي ...

|
رو کم کُنی
برای من از ازدحام ِاز که گذشتماز اذیّت آغاز شد از با تو که تنهایی کرد از تو پُرازعزیزم شد برای من از... از برای من... من برای از گفتیم به از به از از سر ِ در ِ تا دوباره از تا به از به از رفتیم و دربدر تا سر ِ یکی ازاهالی ِ در دوباره برگشتیم به هر که هر چی از میان ِ ازها به جمع ِ تا ها رفت از این و آن و همین ترین تا سر ِ در ِ دربدرترین در که در دَری رفته شد دَدر از تو از تو پرسیدیم
اگر که قول تویی پس چرا چرا پس قبول منم!؟ وازقبیل ِ قبول فراری ام دوباره آری ام؟ از قبل ِ من قبول من قبل ِ کی؟
پیش از من این از ِ پیش ِ من پیش ِ که بود که هی پیش می رود پیش می رود تا ...
پیش از من کسی پیش ِ من بود که از پیش ِ من کمی پیش از من رفت
|
۱-عشق افلاطونی:که به آن عشق پاک یا ایده آل میگویند.در این بین دو شخص جذبه و کششی بدون روابط جنسی به وجود می آید. مبنای عقلی و عملی نداشته و تخیلی است.در عشق افلاطونی قیودات اخلاقی مذهبی و اجتماعع مانع از انجام روابط جنسی میشود.
۲-عشق خیالی:بیشتر نزد دختران دیده میشود و موجب علاقه به ستارگان سینما و یا قهرمانان داستانها میشود . مخصوصآ دخترانی که سالها در انتظار شوهر ایده آل خود هستند و خود را در این انتظار پیر میکنند.
۳-عشق شاعرانه:عشقی که به واسطه موانع اجتماعی و یا اخلاقی و یا قانونی دست عاشق از معشوق کوتاه است.در این حالت عاشق که دارای طبعی لطیف و فکری بدیع است در قالب اشعار مورون و دلچسب از بی اعتنایی معشوق رنج میبرد و از هجران و آزار وجود رقیبان شاکی است.به همین دلیل در وصف شکل و شمایل معشوق معانی بدیع و اشعار لطیف پدید می آورد.
در تمام نظام های سرمايه داری کشورهای جهان، با کمی بالا و پايين، همه معيارهائی اخلاقی, ريشه در مذهب دارند. در ايران اين اخلاق حاکم، همانطور که همه می دانيم، هميشه ريشه در اسلام داشته است. اين امر نيز تنها به دوران رژيم جمهوری اسلامی برنمی گردد، منتهی بر اثر شدت فشار و ستم رژيم در کل امور جامعه و در رابطه با مسائل اجتماعی بخصوص در مورد ستم بر زنان، اين روزها بحث های زيادی در زمينه معنی و مفهوم «اخلاق» و بخصوص ارتباط أن با زندگی زناشوئی و روابط زن و مرد مطرح است.
در زمان رژيم گذشته، بورژوازی ايران برای سرکوب نيروهای اپوزيسيون رژيم و بخصوص بخاطر ترسش از کمونيزم به هر طريق ممکن برعليه اين نيروها، مخصوصاً چپ، تبليغ منفی می کرد. اين تبليغ از شوخی ها و مزاح های مد روز برعليه اقليت های ملی کشور گرفته، تا تفسيرهای «اخلاقی» از کمونيزم و کمونيست ها ادامه داشته و نهايتاً هم به اعدام آنها منتهی می شد. از يک طرف با ارائه برنامه های تفريحی و انواع و اقسام مزاح ها و شوخی ها، به مردم شمالی، ترک، کرد، بلوچ، اصفهانی و ... توهين می شد و در نتيجه آن فرهنگ تفرقه را در ميان مردم جا می انداخت. از طرف ديگر، در بحثها با استفاده از موازين اخلاق اسلامی و جا افتاده در فرهنگ غالب در جامعه ما، کمونيزم را «بی اخلاق» و کمونيستها را «بی بند وبار» معروفی می کرد. يعنی اولاً که کمونيستها خدا را قبول نداشتند، کشتن آنها حلال بود و دوم اينکه اگر آنها از پدر و مادر مسلمان زاده شده بودند، پس براساس احکام اسلام «خون آنها بايد ريخته می شد». تاکتيک بسيار راحتی برای از بين بردن مخالفان سياسی! در ضمن در جامعه، آنانکه دارای عقايد سياسی بوده و انسانهای مبارزی بشمار ميامدند، با استفاده از مفهوم آمده در بالا از کمونيست، به آنها توهين شده و حال اگر اين افراد زن هم بودند، ديگر بدتر! قبل از شنيدن کلمه ای از دهان زن، اول به او تهمت «بی بندوباری و هرزگی» می زدند و شوهرش را «بی غيرت» می خواندند!
در دوران رژيم اسلامی، اين نمايندگان «الله» بر روی زمين بطور خود به خودی باعث منکر خدا شدن مردم گشته اند. اينان که همچون ابر سياهی، روزگار را بر مردم تاريک کرده اند، ديگر هيچگونه جای دفاع و توجيهی برای خود باقی نگذاشته اند. اما مسئله تعريف از «بی بندوباری و هرزگی» در کمونيزم، هنوز در جامعه باقی است. ناگفته نماند که در تمام کشورهای غربی نيز همين تعريف و برداشت از «اخلاق کمونيستی» بوسيله نظامهای حاکم و کليسا های وابسته به آنها ارائه داده می شود.
البته برخورد يک نظام سرمايه داری با مفهوم اخلاق در کمونيزم، چه درشکل غربی آن باشد وچه شرقی، قابل درک است. اما آنچه که قابل درک و پذيرش نيست، افتادن جريانات «چپ» ما در دام اخلاق بورژوائی است.
متأسفانه با نگاهی به برداشت و تجربه و تحليلهای صاحبنظران اين جريانات، بخصوص آنانکه خارج کشور بوده يا هستند، ملاحظه می کنيم که ديد آنها نيز از روابط بين زن و مرد و مفهوم آزادی جنسی، همان مفهوم بورژوائی کلمه که در جوامع غربی متداول است، می باشد. تحليلها و کاربردهای موجود از مفهوم روابط جنسی به نحو آزاد به زعم آنها در عمل، يعنی روابط بی بندوبار و کاملاً بورژوائی از اين پديده طبيعی که هيچ ربطی به تحليل آگاهانه و مارکسيستی از «آزادی» در روابط جنسی دو نفر ندارد. با دنبال و ارائه کردن اين قبيل نظريات بوسيله چنين گروه های «کمونيستی»، در حقيقت جاده صاف کنی برای بورژوازی حاصل ميايد، نه معرفی عملی اخلاق در مارکسيزم.
عشق تدریجی: این عشق در اثر تفاهم و تجانس اخلاقی و در اثر معاشرت و آشنایی حاصل میشود و بادوام آرام و منطقی است. شاید کاملترین نوع عشق عشق تدریجی در پی یک عشق ناگهانی باشد.
عشق تو از چه نوعیه ؟؟؟!!!
حمید عزیزم ![]()
وقتی چشمام پر اشکه وقتی قلبم بیقرراره
وقتی پا به پای ابرا چشم من بارون میباره
وقتی مثل یه پرنده میرم و گوشه میگیرم
وقتی با نبودن تو توی هر لحظه میمیرم
با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من یه ماهی تویه دریا تو که نیستی بیقرارم
وقتی خواب تو میبینم خواب عاشقونه تو
وقتی که قطره ی اشکو میبینم رو گونه تو
وقتی قلب عاشقم رو پیش پای تو میذارم
وقتی که بلور اشک و واسه تو هدیه میارم
با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من یه ماهی تو یه دریا تو که نیستی بیقرارم
تو که نیستی قلب عاشق بیقراره
آرزویه داشتن تو تو رو یاد من میاره
تو بدون که بی تو هرگز شب من سحر نمیشه
جز تو چشمام واسه هیچکس نمیباره سر نمیشه
هنوزم حس نیازت از تو قلب من نرفته کاش بدونی
کاش بدونی
زندگی بی تو چه سخته ![]()
![]()
![]()
![]()
از قضا آیینه ی چینی شکست
خوب شد اسباب خود بینی شکست
![]()
![]()
![]()
عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را
دزد دانا میکشد اول چراغ خانه را
آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را
![]()
![]()
![]()
برو طواف دلی کن که کعبه ی مخفی است
که آن خلیل بنا کردواین خدا خود ساخت
شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش
ما را برای سوز و گداز آفریده اند
پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم
شمعم که جان گدازم و دودی نیاورم
بلبل از گل بگذرد چون در چمن بیند مرا
بت پرستی کی کند گر برهمن بیند مرا
در سخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل
هر که خواهد دیدنم گو در سخن بیند مرا
![]()
![]()
![]()